تبليغاتX
اسی
اسی
صفحه نخست The IT News Designing by MAXTheme پست الكترونيك Save Page خانگي سازي Wallpaper Date اضافه به علاقه منديها
درباره وبلاگ

سلام به همه من یه بار قبلا با همین آدرس وب داشتم دیونه شدم حذفش کردم ...
لان دوباره اومدم ...
به من sms بزنید باهم دوست شیم که خیلی تنهام
09355709828
منوي اصلي
صفحه نخست -
پست الكترونيك -
نوشته هاي پيشين -
آرشيو مطالب
مرداد 1387 -
تیر 1387 -
خرداد 1387 -
فروردین 1387 -
لينكدوني
.:: MAX Theme ::. -
لوگوي دوستان

 گروه طراحي قالب هاي مكس

Your Logo

Your Logo

لوگوهاي ديگر
آمار وبلاگ
افراد آنلاين: -
مجموع بازديدها: -
لوگوي وبلاگ

Your Logo
طراح قالب

 گروه طراحي قالب هاي مكس
Powered By
BLOGFA.COM









چی بگم ؟
والا چی بگم ...

ممنونم از این همه لطف دوستان !

باید بگم که سدید جان عاشق شدن الکی نیست که ...

برای عاشق شدن اول باید به طرفت وابسته بشی یعنی بدون اون احساس تنهایی کنی

بعدش به خودت بستگی داره . مگه ریاضی حل می کنی که دنبال راه حل هستی ؟

بعد بهناز جانه بابا مشکل یه پسر دیگه بود که خیلی مایه دار بودن !

منظور لی لی و دختر تنهایی شب رو نتونستم بفهممممممممم

نوشته شده توسط ESSI در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 13:55
[لينك ثابت] |
اعتراف
سلام ...

همه ی اون هایی که وب قبلیم رو دیده بودن میدونن من اصلا آدمی نیستم که از عشق و عاشقی

هیچ چی نمی نوشتم ...

اما این دفعه می خوام یه اعترافی بکنم

من عاشق شدم . . .

حالا توضیح میدم

عشقه من یه فرشته بود به نام مهسا ... هنوز که این اسم رو می شنوم تموم بدنم می لرزه

خیلی دوسش داشتم اما ...

ما تلفنی با هم آشنا شدیم ... اول فقط یه صحبت ساده بود کم کم حرفای رومانتیک و بعد خیلی

باهم دوست شدیم . به هم علاقه مند شده بدویم ... یه شب که باهم حرف می زدیم (ما هر شب از

۱ شب تا ۵ صبح شاید بیشتر حرف میزدیم ) یه هو بهش گفتم :

ـ مهسا

ـ جانم عزیزم مهسا قربونت بره

ـ می خوام یه چیزی بت بگم

ـ بگو عزیز دلم

- عاشقت شدم

- بوق . بوق . بوق ( تلفن قطع شد )

بعد هرچی زنگ زدم ... اس ام اس زدم ... غصه خوردم ... گریه کردم ... آهنگ غم گین گوش کردم

هیچ فایده ای نداشت

یه روز که خیلی دل تنگ بودم بش زنگ زدم جواب داد

ـ بله بفرمایید

- منم عزیزم

- شما؟

- منم اسماعیل

- اسماعیل دیگه کیه

- اااااااا مهسا

- برو گم شو

ـ درینگ . دیرین درین درین دریرینگ . دریرینگ (صدایه گیتار من بود که پشت تلفن واسش شعر می خوندم)

یه روز اومدی تو سکوت سردم سر به راه شد این دل دوره گردم ...

- ببین آقا اسماعیل من دیگه ازت خسته شدم برام تکراری شدی

- اخه

- بوق . بوق . بوق

داره گریم میگیره الان هم تو کافی نت هستم زشته

نمی خوام این وبم رو عاشقانه کنم ولی دلم نیومد این موضوع رو نگم شاید با نوشتن یه کم این

دلم آروم بشه ...

 

نوشته شده توسط ESSI در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 13:56
[لينك ثابت] |
تشکر
ممونم از دوستانم که به من سر زدن ...

همه تون رو دوس دارم...

دلم تنگه ...

کمک ...

...

نوشته شده توسط ESSI در چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 15:50
[لينك ثابت] |
نه
نه ...

انشام خیلی ضعیف شده

کمک نمی دونم چی بنویسم

دوت دارم اون روزا برگرده اما ... آّه

یادش بخیر

میخام گریه کنم

لی لی

لیلی

ناز

آرمینا

بهاره

داریوش

مینا

نیلوفر

و خیلی دیگه از دوستام ...

 

نوشته شده توسط ESSI در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:20
[لينك ثابت] |
یادش بخیر
خیلی وقته این طرفا نیومده بودم

ولی میام.

نوشته شده توسط ESSI در جمعه سی و یکم خرداد 1387 و ساعت 20:19
[لينك ثابت] |
سلام
من خودمم همون که یه بار این وب رو ساختم بعد دوباره حذف کردم

کمی صبر کنید وبم دوباره مثل اون موقه ها باحال میشه

نوشته شده توسط ESSI در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 20:59
[لينك ثابت] |
Your Weblog Banner